آوازخوان

Tuesday, June 14, 2005

مهدی اخوان ثالث

بخز در لاکت ای حیوان که سرما
نهانی دستش اندر دست مرگ است
مبادا پوزه ات بیرون بماند
که بیرون برف و باران و تگرگ است

Sunday, June 12, 2005

سهراب

من ندیدم که بیدی ، سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد ، نارون شاخه ی خود را به کلاغ

Friday, June 10, 2005

شعر من

سرسبز مثل بهار * پر بار مثل درخت
بر پهنای خاک این زمان * ایستاده چون ستبر
در طول تاریخ بسیار * وز هجوم گرگهای بیشمار
مانده است اما نام تو * ایران ،ایران استوار
در تلخ ترین زمان * ار شاد ترین مکان
بجاست آثار تو * از این تمدن هزار
از جانت آید کنون * آوای ناله وار تو
گوید این دریا به من * وز چه تو غوغا میکنی
از هر ترک از هر نژاد * زرد و سیاه و سرخ
بر جانت اما تاخته اند * نیست ز ما دوای تو
نای سخن ندارم ای وطن

Thursday, June 09, 2005

"قیصر امین پور"

درد من گرچه از جنس دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که پوتینشان
و چین روی آستینشان
درد می کند

Wednesday, June 08, 2005

مینویسم با مقدمه ی یک شعر

چشم و چشمه ها خشکد
روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ
همچنان که نامها در ننگ
هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد
آه باران
ای امید جان بیداران بر پلیدی ها
ما که عمریست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد ؟
"فریدون مشیری"